پدر سالگردشده یکسال من بابا ندارمانیس ومونس شبها ندارمگذشته سالگردی از فراقشخمیده قامتم از سوز داغشندارد خانه بی بابا صفاییبه لب دارم پدر جانم کجاییکجایی ای چراغ خانه ماکجایی گرمی کاشانه ماستون خیمه جانم توبودیپدر، شمع شبستانم تو بودینظر هر سوی اندازم به خانهدلم گیرد برای تو بهانهشده یکسال دلِ من بیقرارهسپهر زندگانی تاره تارهشده یکسال دلم تنگ است باباسیاهی بهترین رنگ است بابامزار تو شده راه عبورمشده سنگ غمت، سنگ صبورمشده یکسال زهجرت در فغانمبریزد اشک خون از دیدگانمشده یکسال اما چون چهل سالز فرز
برچسب:
نویسنده: سام حسینیپور
تاريخ: پنجشنبه
6 آذر
1404 ساعت: 18:56